unbusy

un·busy/ʌnˈbɪzi/
un-notbusyoccupied
adjective (صفت)common

صفت — آزاد

آزادبی‌مشغله

مشغول نبودن؛ آزاد یا بدون فعالیت.

Not busy; free or unoccupied.

«دکتر مشغول نبود و وقت داشت به سوالات پاسخ دهد.»

The doctor was unbusy and had time to answer questions.

«وقتی آزاد بودی دنبال من بیا.»

Find me when you are unbusy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
freeآزاد

رایج. وقتی به در دسترس بودن یا نبود مشغولیت اشاره شود جایگزین است.

Common. Interchangeable when referring to availability or lack of occupation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000