unconsoled

un·con·soled/ˌʌnkənˈsoʊld/
un-notconsoleto comfort someone-edadjective form
adjective (صفت)formal

صفت — تسلی داده نشده

تسلی داده نشدهغمگین

پس از اتفاق ناراحت‌کننده تسلی داده نشده و احساس تنهایی یا غم دارد.

Not comforted after a distressing event; left feeling sad or alone.

«او پس از از دست دادن حیوان خانگی‌اش تسلی نیافت.»

She remained unconsoled after the loss of her pet.

«خانواده پس از شنیدن خبر غم‌انگیز تسلی نشدند.»

The family was unconsoled by the tragic news.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000