unforseen

un·for·seen/ˌʌnfɔːrˈsiːn/
un-negation / notforeseenanticipated or predicted
adjective (صفت)common

صفت — پیش‌بینی‌نشده

پیش‌بینی‌نشدهغیرمنتظره

از قبل پیش‌بینی یا انتظار نرفته؛ غیرمنتظره.

Not anticipated or predicted in advance; unexpected.

«مشکلات پیش‌بینی‌نشده پروژه را به تعویق انداخت.»

Unforseen problems delayed the project.

«آن‌ها به سرعت با رخدادهای غیرمنتظره تطبیق یافتند.»

They adapted quickly to unforseen events.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unexpectedغیرمنتظره

رایج. به معنای دقیقاً غیرمنتظره یا پیش‌بینی نشده.

Common. Exactly meaning not expected or predicted.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000