unliving

un·liv·ing/ʌnˈlɪvɪŋ/
un-notlivingalive
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more unlivingsuperlative (عالی): most unliving

صفت — غیرزنده

غیرزندهبی‌جان

زنده نیست؛ فاقد حیاتی است.

Not alive; lacking life.

«مجسمه بی‌جان ساکت ایستاده بود.»

The unliving statue stood silently.

«چیزهای غیرزنده رشد یا تولید مثل نمی‌کنند.»

Unliving things do not grow or reproduce.

تفاوت با واژه‌های مشابه
inanimateغیرزنده

رسمی. اشاره به اشیاء یا چیزهای فاقد زندگی دارد. مترادف با unliving.

Formal. Refers to objects or things without life. Synonymous with unliving.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000