unmeddle

un·med·dle/ʌnˈmɛdl/
un-negation / reverse actionmeddleto interfere
verb (فعل)archaicpast (گذشته): unmeddledpast participle (مفعولی): unmeddled-ing (حال): unmeddling3rd (سوم): unmeddles

فعل — دخالت نکردن

دخالت نکردنفضولی نکردن

خودداری از دخالت یا فضولی کردن؛ دست برداشتن از دخالت.

To refrain from interfering or meddling; to stop meddling.

«لطفاً در امور مرتبط با خودتان دخالت نکنید.»

Please unmeddle in matters that don't concern you.

«او نهایتاً موافقت کرد که در اختلافاتشان دخالت نکند.»

He finally agreed to unmeddle in their disputes.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000