unrepaired

un·re·paired/ˌʌn.rɪˈpɛrd/
un-negation / notrepairto fix or mend-edpast participle
adjective (صفت)common

صفت — تعمیرنشده

تعمیرنشدهرفع نشده

چیزی که پس از شکستن یا آسیب‌دیدن تعمیر نشده باشد.

Not fixed or mended after being broken or damaged.

«ماشین تعمیرنشده روغن روی خیابان ریخت.»

The unrepaired car leaked oil on the street.

«او سقف تعمیرنشده را همانطور رها کرد.»

He left the unrepaired roof as it was.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brokenشکسته

متداول. به طور کلی به چیزهایی گفته می‌شود که به دلیل آسیب‌دیدگی کار نمی‌کنند؛ 'broken' می‌تواند به جای آن استفاده شود اما بیشتر بر وضعیت تأکید دارد.

Common. Refers broadly to things not working due to damage; 'broken' can be used interchangeably but emphasizes the state rather than the action of repair.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000