unrequited

un·re·quit·ed/ˌʌn.rɪˈkwaɪ.tɪd/
un-notrequiteto return or repay-edpast participle suffix
adjective (صفت)formal

صفت — یک‌طرفه

یک‌طرفهبی‌پاسخبی‌متقابل

احساساتی که به ویژه عشق بدون پاسخ یا متقابل باشد.

(Of feelings, especially love) not returned or reciprocated.

«او سال‌ها از عشق یک‌طرفه رنج می‌برد.»

He suffered from unrequited love for many years.

«احساسات بی‌پاسخ می‌تواند بسیار دردناک باشد.»

Unrequited feelings can be very painful.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000