uppermost

up·per·most/ˈʌp.əˌmoʊst/
uppersituated above or highermostsuperlative degree
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): uppersuperlative (عالی): uppermost

صفت — بالا‌ترین

بالا‌ترینبرجسته

قرار گرفته در بالا یا بالاترین موقعیت.

Located at the top or highest position.

«قفسه بالایی کتاب‌ها را دارد.»

The uppermost shelf holds the books.

«نگرانی‌های او در بالاترین اولویت ذهن من است.»

His concerns are uppermost in my mind.

تفاوت با واژه‌های مشابه
topmostبالا‌ترین

متداول. هم‌معنی با 'uppermost' برای توصیف موقعیت؛ اغلب در زمینه فیزیکی استفاده می‌شود.

Common. Synonymous with 'uppermost' when describing position; used frequently in physical context.

highestبالاترین

متداول. نشان‌دهنده بالاترین ارتفاع یا موقعیت؛ در بسیاری موارد قابل جایگزینی با 'uppermost'.

Common. Denotes the greatest height or position; interchangeable with 'uppermost' in many cases.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000