vestigial

ves·tig·i·al/vɛsˈtɪdʒ.i.əl/
vestig-trace, footprint-ialrelated to
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more vestigialsuperlative (عالی): most vestigial

صفت — بازمانده

بازماندهعقب‌ماندهباقیمانده

باقیمانده‌ای کوچک، ناکامل یا غیرعملی از حالت یا شکل پیشین.

Remaining as a small, undeveloped, or nonfunctional part from an earlier form or stage.

«استخوان دنبالچه انسان یک ساختار بازمانده است.»

The human tailbone is a vestigial structure.

«اندام‌های بازمانده عملکرد اصلی خود را از دست داده‌اند.»

Vestigial organs have lost their original function.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rudimentaryنیمه‌کاره

رایج. بقایای اولیه یا ناقص، در زیست‌شناسی قابل جایگزین با vestigial است.

Common. Describes undeveloped or basic remnants, interchangeable with vestigial in biology.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000