waning

wan·ing/ˈweɪnɪŋ/
waneto decrease in strength or intensity-ingpresent participle / gerund
1verb (فعل)commonpast (گذشته): wanedpast participle (مفعولی): waned-ing (حال): waning3rd (سوم): wanes

فعل — کم شدن

کم شدنافول کردنرو به کاهش بودن

کم شدن در قدرت، توان یا گستره؛ ضعیف‌تر شدن.

Decreasing in vigor, power, or extent; becoming weaker.

«علاقه عمومی به این رسوایی به آرامی رو به کاهش بود.»

Public interest in the scandal was slowly waning.

«قدرت او با کاهش سلامتی‌اش رو به افول بود.»

His power was waning as his health declined.

تفاوت با واژه‌های مشابه
decreasingکاهش یافتن

روزمره. 'دیکریزینگ' یک اصطلاح کلی برای کمتر یا کوچکتر شدن است. در مورد کاهش عمومی با 'وانینگ' قابل جایگزینی است، اما 'وانینگ' اغلب یک ظرافت شاعرانه یا دراماتیک‌تر، به ویژه برای چیزهای انتزاعی مانند قدرت یا نفوذ، دارد. 'شور و شوق آنها در حال کاهش بود' درست است، 'شور و شوق آنها رو به افول بود' گویاتر است.

Everyday. 'Decreasing' is a general term for becoming less or smaller. It's interchangeable with 'waning' for general decline, but 'waning' often carries a more poetic or dramatic nuance, particularly for abstract things like power or influence. 'Their enthusiasm was decreasing' works, 'Their enthusiasm was waning' is more evocative.

fadingکم‌رنگ شدن

روزمره. 'فیدینگ' به معنای از دست دادن تدریجی شدت، رنگ یا حضور است، اغلب تا حد ناپدید شدن. وقتی کاهش آهسته است و منجر به ناپدید شدن می‌شود، مانند نور یا خاطرات، قابل جایگزینی است. 'نور در حال کم شدن بود' مانند 'نور در حال افول بود' کار می‌کند، اما 'فیدینگ' ممکن است ناپدید شدن کامل را قوی‌تر نشان دهد.

Everyday. 'Fading' implies a gradual loss of intensity, color, or presence, often to the point of disappearing. It's interchangeable when the decline is slow and leads to disappearance, like light or memories. 'The light was fading' works like 'The light was waning', but 'fading' might suggest complete disappearance more strongly.

متضادها
2adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more waningsuperlative (عالی): most waning

صفت — هلال کاهنده

هلال کاهندهماه در حال افول

به ماه اشاره دارد وقتی که قسمت روشن آن پس از ماه کامل در حال کاهش است.

Referring to the moon when its illuminated portion is decreasing after the full moon.

«آسمان شب یک هلال زیبای کاهنده ماه را نشان می‌داد.»

The night sky showed a beautiful waning crescent moon.

«ملوانان از ماه در حال افول برای پیش‌بینی جزر و مد استفاده می‌کردند.»

Sailors used the waning moon to predict tides.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000