فعل — افزایش یافتن
افزایش اندازه، مقدار یا شدت، به ویژه در مورد قسمت نورانی ماه.
Increasing in size, amount, or intensity, especially of the moon's visible illuminated part.
«ماه در حال افزایش و نزدیک شد به ماه کامل است.»
“The moon is waxing toward full.”
«علاقه به پروژه در حال افزایش است.»
“Interest in the project is waxing.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج و غیررسمی. در معنای کلی افزایش اندازه قابل جایگزینی است، اما waxing مخصوص ماه است.
Common informal. Interchangeable when referring to increasing size or amount generally, but 'waxing' is specific and mostly used for the moon.
متضادها
فعل — واکس زدن
مالیدن واکس به سطحی مانند واکس زدن ماشین.
Applying wax to a surface, such as waxing a car.
«او در حال واکس زدن ماشینش است.»
“He is waxing his car.”
«کف زمین واکس زده میشود تا برق بیفتد.»
“The floor is waxing to shine.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. معنایی مشابه دارد ولی polishing گستردهتر است.
Common everyday. Similar in meaning but polishing can be broader than just waxing.