waxes

wax·es/wæks/
verb (فعل)commonpast (گذشته): waxedpast participle (مفعولی): waxed-ing (حال): waxing3rd (سوم): waxes

فعل — افزایش یافتن

افزایش یافتنرو به افزایش گذاشتن

به تدریج بزرگ‌تر یا بیشتر شدن، مانند ماه که «ماه کامل» می‌شود

To increase gradually in size, amount, or intensity

«ماه هر شب بزرگ‌تر می‌شود تا به ماه کامل برسد.»

The moon waxes every night until full moon.

«علاقه به پروژه افزایش یافت زیرا به نظر موفقیت‌آمیز می‌آمد.»

Interest in the project waxed as success seemed possible.

تفاوت با واژه‌های مشابه
growرشد کردن

رایج. زمانی که مقدارها به مرور افزایش می‌یابند قابل جایگزینی است، ولی برای ماه کمتر معمول است.

Common. Interchangeable when describing quantities increasing over time — 'the moon grows' is less usual but understandable.

increaseافزایش یافتن

رایج. واژه‌ای کلی برای زیاد شدن؛ در اغلب موارد جایگزین wax می‌شود.

Common. General term for becoming larger or greater; can replace 'wax' in most contexts about growth.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000