waxed

/wækst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): waxedpast participle (مفعولی): waxed-ing (حال): waxing3rd (سوم): waxes

فعل — واکس زده

واکس زدهافزایش یافته

گذشته و گذشته‌ی نقلی فعل wax، به معنای افزایش تدریجی یا واکس زدن به چیزی.

Past tense and past participle of 'wax', used to mean to increase gradually or to apply wax to something.

«ماه هر شب پرنورتر می‌شد.»

The moon waxed fuller each night.

«او به دقت کف چوبی را واکس زد.»

She waxed the wooden floor carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
polishedجلا داده شده

رایج. هم‌معنی در زمانی که منظور جلا دادن سطح با واکس یا پولیش است.

Common. Synonym when referring to making a surface shine by waxing or polishing.

increasedافزایش یافته

رسمی. هم‌معنی در زمینه رشد یا افزایش، مانند waxed and waned.

Formal. Synonym in contexts of growth or rise, as in 'waxed and waned'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000