whiffed

/wɪftɪd/
whiffa short, slight smell or breath-edpast tense suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): whiffedpast participle (مفعولی): whiffed-ing (حال): whiffing3rd (سوم): whiffs

فعل — بو کشید

بو کشیداستشمام کرد

به‌طور کوتاه بو کشیدن

breathed in or smelled briefly

«او با احتیاط عطر را بو کرد.»

He whiffed the perfume cautiously.

«او بوی نان تازه را استشمام کرد.»

She whiffed the scent of fresh bread.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sniffedبو کشید

رایج. معنی مشابه، استنشاق کوتاه بو.

Common. Similar meaning, brief inhalation of scent.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000