winkled

wink·led/ˈwɪŋ.kəld/
verb (فعل)formalpast (گذشته): winkledpast participle (مفعولی): winkled-ing (حال): winkling3rd (سوم): winkles

فعل — بیرون کشیدن

بیرون کشیدناستخراج کردن

با تلاش چیزی را از جایی تنگ بیرون آوردن یا با دقت خارج کردن.

Removed something with effort, like extracting a small object from a tight spot.

«او صدف را از میان ماسه‌ها بیرون کشید.»

She winkled the shell from the sand.

«او کلید را از شکاف باریک خارج کرد.»

He winkled the key from the narrow crack.

تفاوت با واژه‌های مشابه
extractاستخراج کردن

رسمی. به معنای بیرون آوردن به دقت است، مخصوصا در زمینه‌های پزشکی یا فنی. در موقعیت‌های دقیق به جای winkled استفاده می‌شود.

Formal. Means to carefully remove something, often used in medical or technical contexts. Can replace winkled in precise situations.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000