winkle

win·kle/ˈwɪŋ.kəl/
verb (فعل)informalpast (گذشته): winkledpast participle (مفعولی): winkled-ing (حال): winkling3rd (سوم): winkles

فعل — درآوردن

درآوردنخارج کردن

برداشتن یا خارج کردن چیزی با دشواری یا هوشمندی.

To extract or remove something with difficulty or cleverness.

«او حقیقت را با زحمت از او بیرون کشید.»

He winkled the truth out of her.

«او کلید را از زیر پادری بیرون آورد.»

She winkled the key from beneath the mat.

تفاوت با واژه‌های مشابه
extractاستخراج کردن

رسمی. به جدا کردن با دقت اشاره دارد؛ winkle محاوره‌ای‌تر و مجازی‌تر است.

Formal. Implies careful removal; winkle is more informal and figurative.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000