verb (فعل)commonpast (گذشته): winkledpast participle (مفعولی): winkled-ing (حال): winkling3rd (سوم): winkles
فعل — جمعآوری حلزونهای دریایی
جمعآوری حلزونهای دریایی
عمل جمعآوری حلزونهای کوچک دریایی از ساحل.
The act of collecting winkles (small sea snails) from the shore.
«آنها صبح را به جمعآوری حلزونهای دریایی در ساحل گذراندند.»
“They spent the morning winkling on the beach.”
«جمعآوری حلزون دریایی در روستاهای ساحلی محبوب است.»
“Winkling is popular in coastal villages.”