winkling

wink·ling/ˈwɪŋklɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): winkledpast participle (مفعولی): winkled-ing (حال): winkling3rd (سوم): winkles

فعل — جمع‌آوری حلزون‌های دریایی

جمع‌آوری حلزون‌های دریایی

عمل جمع‌آوری حلزون‌های کوچک دریایی از ساحل.

The act of collecting winkles (small sea snails) from the shore.

«آن‌ها صبح را به جمع‌آوری حلزون‌های دریایی در ساحل گذراندند.»

They spent the morning winkling on the beach.

«جمع‌آوری حلزون دریایی در روستاهای ساحلی محبوب است.»

Winkling is popular in coastal villages.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000