wry

/raɪ/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wryersuperlative (عالی): wryest

صفت — کنایه‌آمیز

کنایه‌آمیزطعنه‌آمیزطنزآلود (خشک)

استفاده یا ابراز طنز خشک، به ویژه تمسخرآمیز؛ کنایه‌آمیز.

Using or expressing dry, especially mocking, humor; ironic.

«او لبخندی کنایه‌آمیز به او زد.»

He gave her a wry smile.

«طنز کنایه‌آمیز او اغلب ما را به خنده می‌انداخت.»

His wry humor often made us laugh.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sarcasticکنایه‌آمیز

روزمره. ابراز تمسخر شدید یا تلخ. 'Sarcastic' معمولاً تندتر و آشکارا منفی‌تر از 'wry' است. یک اظهارنظر 'wry' می‌تواند ملایم باشد، در حالی که یک اظهارنظر 'sarcastic' معمولاً برای نیش زدن است. 'او درباره لباس جدیدش یک اظهارنظر کنایه‌آمیز کرد' به معنای توهین آشکار است، در حالی که 'او لبخندی کنایه‌آمیز زد' نشان‌دهنده بی‌تفاوتی همراه با شوخی است.

Everyday. Expressing harsh or bitter derision. 'Sarcastic' is usually more pointed and overtly negative than 'wry'. A wry comment can be gentle, while a sarcastic one is usually intended to sting. 'He made a sarcastic remark about her new dress' implies a clear insult, whereas 'He offered a wry smile' suggests amused detachment.

ironicطعنه‌آمیز

روزمره. مربوط به طنز کنایه‌آمیز، جایی که معنای واقعی برعکس معنای تحت‌اللفظی است. 'Wry' اغلب شیوه بیان طنز (لحن کنایه‌آمیز، لبخند کنایه‌آمیز) را توصیف می‌کند، در حالی که 'ironic' ماهیت خود موقعیت یا گزاره را توصیف می‌کند. 'این طعنه‌آمیز بود که ایستگاه آتش‌نشانی سوخت' به وضعیت اشاره دارد، نه لزوماً به شوخی. 'او یک اظهارنظر کنایه‌آمیز بیان کرد' به سبک اشاره دارد.

Everyday. Pertaining to irony, where the actual meaning is the opposite of the literal meaning. 'Wry' often describes the delivery of irony (a wry tone, a wry smile), while 'ironic' describes the nature of the situation or statement itself. 'It was ironic that the fire station burned down' refers to the situation, not necessarily the humor. 'He delivered a wry comment' refers to the style.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): wryersuperlative (عالی): wryest

صفت — کج

کجکج و معوجعبوس

(درباره صورت یا حالت‌های چهره شخص) کج و معوج شده به حالتی از انزجار، ناامیدی یا ناراحتی.

(Of a person's face or features) twisted into an expression of disgust, disappointment, or annoyance.

«او حالت کج و معوج شکست داشت.»

He had a wry expression of defeat.

«دهانش در خطی کج و معوج قرار گرفته بود.»

Her mouth was set in a wry line.

تفاوت با واژه‌های مشابه
distortedتحریف شده

رسمی. چیزی را توصیف می‌کند که از شکل طبیعی خود پیچیده یا بیرون کشیده شده است. می‌تواند برای چهره‌ها و همچنین اشیا به کار رود. 'تصویر تحریف شده' درست است، اما 'حالت wry' به نوع خاصی از پیچش چهره مربوط به احساس اشاره دارد، نه فقط هر گونه تحریف.

Formal. Describes something twisted or pulled out of its natural shape. Can apply to faces but also objects. 'A distorted image' works, but 'A wry expression' implies a specific kind of facial twist related to emotion, not just any distortion.

twistedپیچ خورده

روزمره. شبیه 'distorted' اما کلی‌تر. وقتی برای چهره به کار می‌رود، بیانگر حالتی ناخوشایند یا دردناک است. 'لب‌هایش به صورت قهرآلود پیچ خورد' شبیه است، اما 'wry' به طور خاص به یک ناخوشایندی کمی کنایه‌آمیز یا تسلیم شده اشاره دارد.

Everyday. Similar to 'distorted' but more general. When applied to a face, it suggests an unpleasant or pained expression. 'Her lips twisted into a snarl' is similar, but 'wry' specifically suggests a slightly ironic or resigned unpleasantness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000