verb (فعل)commonpast (گذشته): ziggedpast participle (مفعولی): zigged-ing (حال): zigging3rd (سوم): zigs
فعل — پیچیدن تیز
پیچیدن تیززیگزدن
انجام دادن پیچشی تیز به یک طرف، بخشی از حرکت زیگزاگی.
Making a sharp turn to one side, as part of zigzag movement.
«ماشین برای اجتناب از موانع زیگ میزد.»
“The car was zigging to avoid obstacles.”
«او مدام به چپ و راست زیگ میزد.»
“He kept zigging left and right.”
تفاوت با واژههای مشابه
swerve— جنبیدن
رایج. معنای مشابه اما ممکن است کمتر پیوسته باشد.
Common. Similar meaning but may be less continuous than zigging.