actualised

ac·tu·al·ised/ˈæk.tʃu.ə.laɪzd/
verb (فعل)formalpast (گذشته): actualisedpast participle (مفعولی): actualised-ing (حال): actualising3rd (سوم): actualises

فعل — واقعی کردن

واقعی کردنتحقق بخشیدن

واقعی کردن یا تبدیل کردن به حقیقت

Made real or brought into reality

«رویاهای او پس از تلاش سخت تحقق یافت.»

His dreams were actualised after hard work.

«برنامه‌ها باید به سرعت واقعی شوند.»

Plans need to be actualised promptly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
realizedدرک شده

رایج. معانی مشابه؛ actualised معادل بریتانیایی realized است.

Common. Similar meaning; 'actualised' often British English equivalent of American 'realized'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000