afflicted

af·flict·ed/əˈflɪktɪd/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more afflictedsuperlative (عالی): most afflicted

صفت — مبتلا

مبتلارنج‌کشیده

درگیر بیماری، مشکل یا شرایط ناخوشایند بودن.

Suffering from a disease, problem, or unpleasant condition.

«بسیاری از بیماری رنج می‌بردند.»

Many were afflicted by the disease.

«او دچار سردردهای شدید است.»

She is afflicted with severe headaches.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sufferingرنج‌کشیده

روزمره. معنی مشابه، معمولاً برای درد یا ناراحتی به کار می‌رود.

Common everyday. Similar meaning, often used for pain or distress.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000