بازگشت

air

/ɛr/
1noun (اسم)common
هواجو

ماده گازی نامرئی که اطراف زمین را احاطه کرده و عمدتاً مخلوطی از اکسیژن و نیتروژن است.

The invisible gaseous substance surrounding the Earth, a mixture mainly of oxygen and nitrogen.

«یک نفس عمیق از هوای تازه بکش.»

Take a deep breath of fresh air.

«امروز صبح هوا سرد بود.»

The air felt cold this morning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
atmosphereاتمسفر

رسمی/فنی. به لایه گازهای احاطه‌کننده زمین یا سیاره‌ای دیگر اشاره دارد. علمی‌تر است و می‌تواند به لایه‌ها یا شرایط خاص دلالت کند.

Formal/technical. Refers to the layer of gases surrounding Earth or another planet. More scientific and can imply specific layers or conditions.

breezeنسیم

رایج. بادی ملایم. به طور خاص به هوای در حال حرکت، معمولاً سبک و دلپذیر اشاره دارد.

Common. A gentle wind. Refers specifically to moving air, usually light and pleasant.

2verb (فعل)common
past (گذشته): airedpast participle (مفعولی): aired-ing (حال): airing3rd (سوم): airs
هوا دادنتهویه کردنخشک کردن

(چیزی را) در معرض هوا قرار دادن، به ویژه برای خشک کردن، گرم کردن یا تهویه آن.

To expose (something) to the air, especially in order to dry, warm, or ventilate it.

«او ملافه‌های تخت را بیرون هوا داد.»

She aired the bedclothes outside.

«لطفاً اتاق را تهویه کنید؛ بوی کهنگی می‌دهد.»

Please air out the room; it smells stale.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ventilateتهویه کردن

رایج/فنی. به گردش درآوردن هوای تازه در (یک اتاق، ساختمان و غیره). خاص‌تر به جایگزینی هوای کهنه با هوای تازه.

Common/technical. To cause fresh air to circulate through (a room, building, etc.). More specific to replacing stale air with fresh air.

dryخشک کردن

رایج. از رطوبت یا مایع خلاص کردن یا خشک شدن. گسترده‌تر است، زیرا می‌تواند بدون هوا (مثلاً با گرما) انجام شود.

Common. To make or become free from moisture or liquid. Broader, as it can be done without air (e.g., using heat).

متضادها
3noun (اسم)literary
plural (جمع): airs
حالتظاهروقار

برداشتی از یک کیفیت یا حالت که توسط شخص یا چیزی داده می‌شود.

An impression of a quality or manner given by someone or something.

«او حالتی از اعتماد به نفس داشت.»

She had an air of confidence about her.

«اتاق فضایی از رازآلودگی داشت.»

The room had an air of mystery.

تفاوت با واژه‌های مشابه
demeanorرفتار

رسمی. به رفتار یا ظاهر بیرونی یک شخص اشاره دارد. اغلب به یک برداشت کلی دلالت دارد تا یک بیان خاص.

Formal. Refers to a person's outward behavior or bearing. Often implies a general impression rather than a specific expression.

mienظاهر

ادبی/منسوخ. نگاه یا رفتار یک شخص، به ویژه از نوعی خاص که نشان‌دهنده شخصیت یا خلق و خو است. بسیار رسمی.

Literary/archaic. A person's look or manner, especially one of a particular kind indicating character or mood. Very formal.

4noun (اسم)informal
plural (جمع): airs
افادهتکبر

(به صورت جمع 'airs') رفتار تصنعی که برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران است.

(In plural 'airs') An affected manner intended to impress others.

«برای تحت تأثیر قرار دادن آنها خودت را نگیر (افاده نکن).»

Don't put on airs just to impress them.

«او بعد از ارتقاء شغلی شروع به افاده کردن کرد.»

She started giving herself airs after she got promoted.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pretentiousnessخودنمایی

رسمی. کیفیت خودنمایی، تلاش برای تحت تأثیر قرار دادن با نشان دادن اهمیت، استعداد، فرهنگ و غیره بیشتر از آنچه واقعاً وجود دارد.

Formal. The quality of being pretentious, attempting to impress by affecting greater importance, talent, culture, etc., than is actually possessed.

affectationتصنع

رسمی. رفتار، گفتار یا نوشتاری که مصنوعی و برای تحت تاثیر قرار دادن طراحی شده است. می‌تواند یک مورد واحد یا یک ویژگی کلی باشد.

Formal. Behavior, speech, or writing that is artificial and designed to impress. Can be a single instance or a general characteristic.

متضادها
5noun (اسم)literaryplural (جمع): airs
نغمهآهنگملودی

یک ملودی یا آهنگ.

A melody or tune.

«او نغمه‌ای آشنا را زمزمه کرد.»

He hummed a familiar air.

«آهنگ سنتی با فلوت نواخته شد.»

The traditional air was played on a flute.

تفاوت با واژه‌های مشابه
melodyملودی

رایج. توالی نت‌های تکی که از نظر موسیقایی دلنشین است. بر توالی موسیقایی تاکید دارد تا صرفاً یک آهنگ کلی.

Common. A sequence of single notes that is musically satisfying. Emphasizes the musical sequence rather than just a general tune.

tuneنغمه

رایج. توالی نت‌هایی که یک کل موسیقایی دلنشین را تشکیل می‌دهند. می‌تواند غیررسمی‌تر از 'melody' باشد.

Common. A sequence of notes that forms a pleasing musical whole. Can be more informal than 'melody'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000