صفت — مفصلدار
ساخته شده با مفاصل یا بخشهایی که امکان حرکت دارند.
Made with joints or segments connected to allow movement.
«اتوبوس مفصلدار میتواند مسافران بیشتری حمل کند.»
“The articulated bus can carry more passengers.”
«اسباببازی اندامهای مفصلدار برای قرار دادن در حالتهای مختلف دارد.»
“The toy has articulated limbs for posing.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. برای اشیایی با مفاصل قابل حرکت به کار میرود.
Common. Describes objects with movable joints similar to 'articulated'.
متضادها
فعل — بیان کردن
به وضوح بیان کردن یا به دقت تلفظ کردن.
To express clearly or pronounce distinctly.
«او ایدههایش را خوب بیان کرد.»
“She articulated her ideas well.”
«او هر کلمه را با وضوح بیان کرد.»
“He articulated every word clearly.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به معنای آشکار ساختن افکار یا احساسات.
Common. To make thoughts or feelings known; close to articulating.