attempting

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

at·tempt·ing/əˈtɛmptɪŋ/
at-towardtempttry, test-ingaction or process
adjective (صفت)common

صفت — در حال تلاش

در حال تلاشدر تلاش برای

سعی در انجام کاری، به‌خصوص کاری دشوار

Trying to do something, especially something difficult

«او در حال تلاش برای تعمیر ماشین است.»

“He is attempting to fix the car.”

«آن‌ها در حال تلاش برای انجام کاری دشوار هستند.»

“They are attempting a difficult task.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
trying— تلاش کردن

کلی. عمل به تلاش.

General. Act of making an effort.

endeavoring— کوشش کردن

رسمی. تلاش جدی برای رسیدن به هدف.

Formal. Making serious effort to achieve something.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000