barefaced

bare·faced/ˈbeər.feɪst/
bareuncovered, plainfacedhaving a face or expression
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): barefacedersuperlative (عالی): barefacederest

صفت — بی‌پرده

بی‌پردهآشکاربی‌شرم

به طور آشکار و بدون هیچ گونه شرم یا تلاش برای پنهان کردن انجام شده؛ بی‌پروا.

Done openly and shamelessly without any attempt to hide it; blatant.

«دروغ آشکار او همه را در اتاق متعجب کرد.»

His barefaced lie shocked everyone in the room.

«او به طور بی‌شرمانه‌ای از کمک کردن خودداری کرد.»

She gave a barefaced refusal to help.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blatantعلنی، بی‌پرده

رسمی/غیررسمی. به معنی انجام شده به طور باز، اغلب با بار منفی.

Formal/informal. Means done openly, often with negative connotation.

shamelessبی‌شرم

غیررسمی. بر نداشتن شرم یا خجالت تاکید دارد.

Informal. Emphasizes lack of shame or embarrassment.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000