beaching

beach·ing/ˈbiːtʃɪŋ/
beachthe shore of a body of water-ingaction or process
verb (فعل)technicalpast (گذشته): beachedpast participle (مفعولی): beached-ing (حال): beaching3rd (سوم): beaches

فعل — به گل نشاندن

به گل نشاندنکشیدن به ساحل

عمل کشیدن قایق یا کشتی به ساحل به صورت عمدی.

The act of bringing a boat or ship onto the shore deliberately.

«کاپیتان دستور داد کشتی برای تعمیر به ساحل کشیده شود.»

The captain ordered the beaching of the vessel for repairs.

«کشیدن قایق به ساحل در طوفان‌ها از آسیب جلوگیری می‌کند.»

Beaching the boat helps prevent damage during storms.

تفاوت با واژه‌های مشابه
groundingبه گل نشستن

فنی. معنی مشابه اما معمولاً تصادفی است، در حالی که beaching عمدی است.

Technical. Similar meaning, often accidental; beaching implies deliberate action.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000