beachhead

beach·head/ˈbiːtʃˌhɛd/
beacha sandy or pebbly shoreheadfront or leading part
1noun (اسم)technicalplural (جمع): beachheads

اسم — پل ساحلی

پل ساحلیمنطقه پیاده‌سازیپایگاه ساحلی

منطقه‌ای در ساحل یا خط ساحلی که تصرف شده و در حال دفاع است تا امکان فرود نیروها و تجهیزات بیشتر فراهم شود.

An area on a beach or shoreline that has been captured and is being defended to allow further troops and equipment to land.

«تفنگداران دریایی تحت آتش سنگین یک پل ساحلی ایجاد کردند.»

The marines established a beachhead under heavy fire.

«تهاجم با پیاده‌سازی در پل ساحلی آغاز شد.»

The invasion began with a landing on the beachhead.

تفاوت با واژه‌های مشابه
footholdپایگاه

متداول. می‌تواند گسترده‌تر از 'beachhead' به هر موقعیت امنی که در قلمرو دشمن به دست آمده اشاره کند، نه فقط در ساحل. 'آنها در قلمرو دشمن پایگاهی به دست آوردند' کاربرد دارد، اما 'شرکت در بازار پایگاهی ایجاد کرد' استعاری است، برخلاف beachhead.

Common. Can be used more broadly than 'beachhead' to refer to any secure position gained in hostile territory, not just on a beach. 'They gained a foothold in the enemy's territory' works, but 'The company established a foothold in the market' is metaphorical, unlike beachhead.

bridgeheadپل سَر

رسمی/فنی. به طور خاص به یک موقعیت دفاعی در آن سوی پلی اشاره دارد که تصرف شده است. در بافت نظامی مشابه است اما ویژگی جغرافیایی متفاوتی دارد. 'امن کردن پل سر حیاتی بود' صحیح است، 'ایجاد پل سر در ساحل' نادرست است.

Formal/technical. Refers specifically to a defensive position on the far side of a bridge that has been captured. Similar in military context but different geographical feature. 'Securing the bridgehead was crucial' works, 'Establishing a bridgehead on the beach' is incorrect.

2noun (اسم)commonplural (جمع): beachheads

اسم — پایگاه اولیه

پایگاه اولیهجای پا

موقعیت اولیه امنی که از آن می‌توان پیشروی یا گسترش یافت، به ویژه در یک بازار یا زمینه جدید.

A secure initial position from which to advance or expand, especially in a new market or field.

«محصول جدید در بازار نوظهور یک جای پا ایجاد کرد.»

The new product created a beachhead in the emerging market.

«اولین فروشگاه کوچک آنها به عنوان پایگاهی برای گسترش آینده عمل کرد.»

Their first small store served as a beachhead for future expansion.

تفاوت با واژه‌های مشابه
footholdجای پا

متداول. به طور گسترده‌ای به صورت استعاری برای موقعیت امن در یک منطقه جدید استفاده می‌شود. 'آنها در بازار رقابتی جای پایی به دست آوردند' به خوبی کار می‌کند و بسیار شبیه به 'ایجاد پل ساحلی در بازار' است.

Common. Widely used metaphorically for a secure position in a new area. 'They gained a foothold in the competitive market' works well, and is very similar to 'establishing a beachhead in the market'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000