bedim

be·dim/bɪˈdɪm/
verb (فعل)formalpast (گذشته): bedimmedpast participle (مفعولی): bedimmed-ing (حال): bedimming3rd (سوم): bedims

فعل — تار کردن

تار کردنکمرنگ کردن

کم نور یا تار کردن؛ مبهم یا کدر کردن.

To make dim or dark; to obscure or dull.

«مه چراغ‌های جلو را تار کرد.»

The fog bedimmed the headlights.

«خاطرات غمگین لبخندش را کمرنگ کرد.»

Sad memories bedimmed her smile.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dimکم نور کردن

رایج. کاهش روشنایی یا وضوح.

Common. To reduce brightness or clarity.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000