bedding

bed·ding/ˈbɛdɪŋ/
beda piece of furniture for sleeping or resting-dinga suffix forming nouns indicating materials or related items
1noun (اسم)common

اسم — روبالشی و ملحفه

روبالشی و ملحفهتخت پوش

روبالشی، ملحفه و پتوهایی که برای تخت خواب استفاده می‌شوند.

Sheets, blankets, and covers used on a bed.

«برای اتاق مهمان روتختی جدید خریدم.»

I bought new bedding for the guest room.

«روبالشی و ملحفه نرم و راحت است.»

The bedding is soft and comfortable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bedclothesروتختی

رسمی/خنثی. در متن‌های عمومی جایگزین bedding می‌شود اما در گفتار روزمره کمتر رایج است.

Formal/neutral. Can replace 'bedding' in general contexts but is less common in everyday speech.

linenملحفه

رایج/رسمی. به طور خاص به پارچه‌های خانگی از جمله روتختی اشاره دارد؛ گاهی بیشتر از معنی 'bedding' است.

Common/formal. Specifically refers to fabric household items including bedding; sometimes more general than 'bedding'.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — بستر خاک

بستر خاکبستر حیوانی

مواد مورد استفاده برای پوشاندن سطح، به‌ویژه خاک برای کاشت یا بستر حیوانات.

Material used to cover a surface, especially soil for planting or animal bedding.

«کشاورز بستر تازه‌ای روی مزارع پخش کرد.»

The farmer spread fresh bedding on the fields.

«او هر روز بستر حیوان را تمیز می‌کرد.»

She cleaned the animal's bedding every day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mulchمالچ

فنی/باغبانی. به‌طور خاص به مواد آلی گفته می‌شود که روی خاک پخش می‌شود؛ کمتر کلی است اما در باغبانی مشابه بستر است.

Technical/gardening. Specifically organic material spread over soil; less general than 'bedding' but overlapping in horticulture.

litterبستر حیوانات

رایج در مراقبت از حیوانات. به ویژه به مواد استفاده‌شده برای استراحت یا دفع حیوانات گفته می‌شود.

Common in animal care. Refers especially to material on which animals rest or excrete.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000