benign

be·nign/bɪˈnaɪn/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more benignsuperlative (عالی): most benign

صفت — خوش‌خیم

خوش‌خیممهربان

مهربان، خوب یا غیرمضّر؛ اغلب در پزشکی برای غیرسرطانی به کار می‌رود.

Gentle, kind, or not harmful; often used medically for non-cancerous.

«تشخیص داده شد که تومور خوش‌خیم است.»

The tumor was found to be benign.

«او شخصیت مهربانی دارد.»

He has a benign personality.

تفاوت با واژه‌های مشابه
harmlessبی‌ضرر

رایج. بر نبود آسیب تأکید دارد؛ در پزشکی و عمومی مشابه است.

Common. Emphasizes lack of harm; similar in medical and general contexts.

kindمهربان

رایج. به طبیعت مهربان اشاره دارد؛ در زمینه‌های غیر پزشکی قابل تعویض است.

Common. Refers to gentle nature, interchangeable in non-medical contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000