bounden

bound·en/ˈbaʊndən/
boundobligated, tied
adjective (صفت)archaiccomparative (تفضیلی): more boundensuperlative (عالی): most bounden

صفت — الزامی

الزامیواجب

ملزم یا واجب، به‌ویژه از نظر وظیفه یا قانون اخلاقی.

Required or obligatory, especially by duty or moral law.

«کمک به نیازمندان وظیفه واجب ماست.»

It is our bounden duty to help those in need.

«آنها احساس کردند ملزم به شرکت در مراسم هستند.»

They felt bounden to attend the ceremony.

تفاوت با واژه‌های مشابه
obligatoryالزامی

کلمه رسمی به معنای مورد نیاز قانونی یا وظیفه؛ اغلب قابل جایگزینی است.

Formal word meaning required by law or duty; often interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000