broken man
bro·ken man/ˌbroʊkən ˈmæn/
phrase (عبارت)literary
عبارت — مرد ازپاافتاده
مرد ازپاافتادهمرد درهمشکسته
مردی که سختیها او را از نظر روحی یا جسمی از پا انداختهاند.
a man emotionally or physically defeated by hardship
«سالهای جنگ او را به مردی ازپاافتاده تبدیل کرد.»
“Years of war left him a broken man.”
«او درهمشکسته به خانه برگشت.»
“He returned home a broken man.”