broody

broo·dy/ˈbruːdi/
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): broodiersuperlative (عالی): broodiest

صفت — مادرانه

مادرانهدر حالت جوجه‌آوری

(مربوط به مرغ) تمایل به خوابیدن روی تخم‌ها برای جوجه کشیدن.

(Of a hen) inclined to sit on eggs to hatch them.

«مرغ مادرانه حاضر نبود لانه‌اش را ترک کند.»

The broody hen refused to leave her nest.

«او حالت مادرانه پیدا کرد و شروع به خوابیدن روی تخم‌ها کرد.»

She became broody and started sitting on eggs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
incubatingجوجه‌کشی

فنی. مخصوص جوجه‌کشی تخم است؛ در زمینه زیست‌شناسی پرندگان جایگزین است.

Technical. Specifically about egg incubation; interchangeable in bird biology context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000