incubating

in·cu·bat·ing/ˈɪŋkjubeɪtɪŋ/
in-insidecubateto lie down or hatch
verb (فعل)commonpast (گذشته): incubatedpast participle (مفعولی): incubated-ing (حال): incubating3rd (سوم): incubates

فعل — تفریخ کردن

تفریخ کردنگرم نگه داشتن تخم

روند گرم نگه داشتن تخم‌ها برای رشد جنین‌ها و بیرون آمدن از تخم.

The process of keeping eggs warm so that embryos develop and hatch.

«مرغ با دقت تخم‌هایش را گرم نگه می‌دارد.»

The hen is incubating her eggs carefully.

«شرایط گرم نگه داشتن باید ثابت باشد تا جوجه‌ها موفق بیرون بیایند.»

Incubating conditions must be constant for successful hatching.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hatchingتخم‌گذاری

رایج. تمرکز بر بیرون آمدن جوجه‌ها از تخم دارد، در حالی که incubating روی گرم نگه داشتن قبل از آن است.

Common. Focuses on the action of eggs breaking and young emerging, whereas incubating is about warming before hatching.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000