incubates

in·cu·bates/ˈɪn.kjʊ.beɪts/
in-insidecublie down-ateto cause to
verb (فعل)commonpast (گذشته): incubatedpast participle (مفعولی): incubated-ing (حال): incubating3rd (سوم): incubates

فعل — جوجه‌کشی کردن

جوجه‌کشی کردنتخم گذاشتن

تخم‌ها یا حیوانات جوان را گرم نگه داشتن تا رشد کنند یا باز شوند.

To keep eggs or young animals warm so they can develop and hatch or grow.

«پرنده تخم‌هایش را سه هفته جوجه‌کشی می‌کند.»

The bird incubates its eggs for three weeks.

«او باکتری‌ها را در آزمایشگاه پرورش می‌دهد.»

He incubates bacteria in a laboratory.

تفاوت با واژه‌های مشابه
broodسرپرستی کردن

معمولی. اشاره به تخم‌گذاری و گرم نگه‌داشتن آن‌ها دارد.

Common. Refers to sitting on eggs to keep them warm.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000