verb (فعل)commonpast (گذشته): incubatedpast participle (مفعولی): incubated-ing (حال): incubating3rd (سوم): incubates
فعل — جوجهکشی کردن
جوجهکشی کردنتخم گذاشتن
تخمها یا حیوانات جوان را گرم نگه داشتن تا رشد کنند یا باز شوند.
To keep eggs or young animals warm so they can develop and hatch or grow.
«پرنده تخمهایش را سه هفته جوجهکشی میکند.»
“The bird incubates its eggs for three weeks.”
«او باکتریها را در آزمایشگاه پرورش میدهد.»
“He incubates bacteria in a laboratory.”
تفاوت با واژههای مشابه
brood— سرپرستی کردن
معمولی. اشاره به تخمگذاری و گرم نگهداشتن آنها دارد.
Common. Refers to sitting on eggs to keep them warm.