bugging

bug·ging/ˈbʌɡɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): buggedpast participle (مفعولی): bugged-ing (حال): bugging3rd (سوم): bugs

فعل — آزار دادن

آزار دادنمزاحم شدن

شکل حال استمراری فعل bug؛ به طور مداوم آزار دادن یا اذیت کردن

present participle of bug; to annoy or bother persistently

«کودکان مرا برای بازی با خودشان اذیت می‌کنند.»

The kids are bugging me to play with them.

«دست از سر من با سوالات بردار.»

Stop bugging me with questions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
annoyingآزار دهنده

روزمره. معنی مشابه ولی ممکن است همیشه عمدی نباشد.

Everyday. Similar meaning but can be more general and not always intentional.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000