buxom

bux·om/ˈbʌksəm/
adjective (صفت)archaiccomparative (تفضیلی): buxomersuperlative (عالی): buxomest

صفت — پرانرژی

پرانرژیسینه‌دار و خوش‌اندام

چاق و خوش‌اندام، معمولاً درباره خانم‌هایی با سینه‌ها و اندامی برجسته.

Having a full, curvy figure, especially referring to a woman’s breasts and body.

«او به‌عنوان یک پیشخدمت پرانرژی توصیف شد.»

She was described as a buxom barmaid.

«نقاشی زنی خوش‌اندام با لباس قرمز را نشان می‌داد.»

The painting showed a buxom woman in a red dress.

تفاوت با واژه‌های مشابه
curvyبرازنده

غیررسمی. معنی مشابه اما امروزه رایج‌تر است.

Informal. Similar meaning but less old-fashioned and more common today.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000