در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بادی گرم و خشک که از دامنههای شرقی کوههای راکی میوزد.
A warm, dry wind that blows down the eastern slopes of the Rocky Mountains.
«باد چینوک به سرعت برف را آب کرد.»
“The chinook melted the snow rapidly.”
«کشاورزان در اواخر زمستان باد چینوک را خوشآمد میگویند.»
“Farmers welcome the chinook in late winter.”
نوعی ماهی سالمون بومی اقیانوس آرام شمالی.
A type of salmon native to the North Pacific Ocean.
«ماهی سالمون چینوک به دلیل طعمش ارزشمند است.»
“Chinook salmon is prized for its flavor.”
«صیادان امروز چندین ماهی چینوک گرفتند.»
“Fishermen caught several chinooks today.”