در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
برشهای نازک و تُرد سیبزمینی که سرخ شده یا پخته میشوند و به عنوان میانوعده مصرف میشوند. (انگلیسی آمریکایی)
Thin, crispy slices of potato fried or baked and eaten as a snack. (American English)
«او یک بسته چیپس از دستگاه فروش خودکار خرید.»
“He bought a bag of chips from the vending machine.”
«آیا با ساندویچتان کمی چیپس میخواهید؟»
“Would you like some chips with your sandwich?”
انگلیسی بریتانیایی. از نظر معنایی دقیقاً مترادف است، اما از نظر جغرافیایی متفاوت است. 'Crisps' در بریتانیا به آنچه آمریکاییها 'chips' مینامند اشاره دارد، و 'chips' در بریتانیا به 'سیبزمینی سرخ کرده' اشاره دارد. اگر با انگلیسیزبانان بریتانیایی صحبت میکنید، از 'crisps' استفاده کنید.
British English. Exactly synonymous in meaning, but geographically differentiated. 'Crisps' in the UK refers to what Americans call 'chips', and 'chips' in the UK refers to 'fries'. Use 'crisps' if speaking with British English speakers.
تکههای بلند و نازک سیبزمینی که در روغن سرخ شدهاند. (انگلیسی بریتانیایی)
Long, thin pieces of potato fried in oil. (British English)
«برای شام ماهی و سیبزمینی سرخ کرده میخورم.»
“I'll have fish and chips for dinner.”
«این سیبزمینی سرخ کردهها کاملاً تُرد و طلایی هستند.»
“These chips are perfectly crispy and golden.”
انگلیسی آمریکایی. به همان ماده غذایی اشاره دارد اما اصطلاح استاندارد در انگلیسی آمریکایی است.
American English. Refers to the same food item but is the standard term in American English. 'Fish and fries' is common in the US, 'fish and chips' in the UK.
قطعه کوچک و نازکی از سیلیکون حاوی یک مدار میکرو.
A small, thin piece of silicon containing a microcircuit.
«عملکرد کامپیوتر به تراشههای قدرتمند آن بستگی دارد.»
“The computer's performance depends on its powerful chips.”
«محققان در حال توسعه تراشههای جدیدی برای کاربردهای هوش مصنوعی هستند.»
“Researchers are developing new chips for AI applications.”
فنی. اصطلاح خاصتر که بر اندازه کوچک و ماهیت الکترونیکی تأکید دارد.
Technical. More specific term emphasizing the small size and electronic nature. Often used interchangeably in technical contexts. 'Computer microchip' works to clarify the type of chip.
قطعهای کوچک و نازک که از شیء بزرگتری جدا شده است.
A small, thin piece broken off from a larger object.
«یک تراشه در رنگکاری ماشین وجود دارد.»
“There's a chip in the paintwork of the car.”
«او یک تکه کوچک را در لبه لیوان مشاهده کرد.»
“He noticed a small chip on the edge of the glass.”
روزمره. به قطعهای که شکسته شده، اغلب با شکل نامنظم، اشاره دارد.
Everyday. Implies a piece broken off, often irregularly shaped. 'Glass fragments' works. A 'chip' can be a specific type of fragment.
روزمره. به طور خاص به قطعهای نازک و تیز که از چوب، شیشه یا مواد مشابه شکسته شده اشاره دارد.
Everyday. Specifically refers to a thin, sharp piece broken off from wood, glass, or similar materials. 'Wood splinter' works, but you wouldn't say 'chip of wood' if it's very thin and sharp.