clamming

clam·ming/ˈklæmɪŋ/
clama type of bivalve mollusc-ingpresent participle / gerund suffix
1verb (فعل)informalpast (گذشته): clammedpast participle (مفعولی): clammed-ing (حال): clamming3rd (سوم): clams

فعل — در حال سکوت

در حال سکوتدر حال خودداری از صحبت

حالت استمراری فعل 'clam' به معنای «ناگهان ساکت شدن یا از صحبت کردن امتناع کردن». معمولاً با 'up' به کار می‌رود.

Present participle of 'clam' in the sense of 'to suddenly become silent or refuse to speak'. Usually used with 'up'.

«او هر وقت این موضوع مطرح می‌شد، ساکت می‌شد.»

He started clamming up whenever the topic came up.

«او ساکت می‌شد و از پاسخ دادن به هر سؤالی خودداری می‌کرد.»

She was clamming up, refusing to answer any questions.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — صدف‌گیری

صدف‌گیریصید صدف

فعالیت حفاری برای صید صدف دوکفه‌ای (clam).

The activity of digging for clams.

«آخر هفته گذشته برای صدف‌گیری به ساحل رفتیم.»

We went clamming at the beach last weekend.

«صدف‌گیری یک سرگرمی محبوب در این شهر ساحلی است.»

Clamming is a popular pastime in this coastal town.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000