concussed

con·cussed/kənˈkʌst/
con-together, withcussshake, strike
adjective (صفت)common

صفت — موی‌مرده

موی‌مردهدچار ضربه مغزی

دچار ضربه مغزی گذرا به خاطر برخورد یا ضربه به سر شده.

Affected by a concussion; having a temporary brain injury due to a blow or impact on the head.

«او پس از سقوط در بازی دچار ضربه مغزی شد.»

He was concussed after falling during the game.

«پزشک بررسی کرد که بازیکن دچار ضربه مغزی شده یا نه قبل از اجازه دادن به ادامه بازی.»

The doctor checked if the player was concussed before allowing him to continue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dazedگیج

غیررسمی. کسی که موقتاً گیج است، معمولاً پس از ضربه به سر، اما کمتر رسمی از concussed.

Informal. Describes someone temporarily confused or stunned, often after a blow to the head, but less clinical than 'concussed'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000