dazed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/deɪzd/
dazeto stun or confuse-edpast participle marker
adjective (صفت)common

صفت — گیج

گیجمنگسردرگم

احساس سردرگمی یا گیجی، معمولاً پس از شوک یا ضربه.

Feeling confused or unable to think clearly, often after a shock or blow.

«بعد از تصادف، او گیج شده بود و سخت می‌توانست صحبت کند.»

After the accident, she felt dazed and could barely speak.

«او گیج وار دور می‌چرخید و نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده.»

He walked around dazed, not knowing what had happened.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stunnedسکون یاف

رایج. معنای مشابه اما تأکید بیشتر بر شوک یا تعجب دارد تا گیجی. وقتی در مورد خبر شوکه شدن است جایگزین دِیزد می‌شود ولی وقتی به دلیل ضربه به سر است کمتر مناسب است.

Common. Similar meaning but emphasizes surprise or shock more than confusion. Can replace 'dazed' when describing being shocked by news but less so when caused by a blow to the head.

confusedگیج

خیلی رایج و کلی‌تر است. در بسیاری از موارد می‌شود جایگزین شد اما دِیزد معمولاً حالت موقتی و ناشی از شوک را می‌رساند و گیجی ممکن است طولانی‌تر یا کمتر مرتبط با شوک باشد.

Very common and more general. Interchangeable in many contexts but 'dazed' often implies a temporary stunned state, whereas 'confused' can be longer-lasting or less related to shock.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000