در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
محدود یا مجبور شده به شکلی خاص بودن.
Restricted, forced, or limited in some way.
«او احساس محدودیت بهخاطر قوانین سختگیرانه داشت.»
“She felt constrained by the strict rules.”
«طراحی بهخاطر محدودیتهای بودجه مقید بود.»
“The design was constrained by budget limitations.”
متداول. به معنی محدود یا محصور است، در بسیاری از موارد قابل جایگزینی است.
Common. Means limited or confined, interchangeable in many contexts.
متداول. نشاندهنده نبود آزادی است که اغلب بسته به زمینه قابل جایگزین است.
Common. Implies lack of freedom, often interchangeable depending on context.