continually

con·tin·u·al·ly/kənˈtɪnjuəli/
continueto go on-lyforming an adverb
adverb (قید)commontype (نوع): frequencyadjective (صفت): continualposition (جایگاه): end

قید — به طور مداوم

به طور مداومبه طور پیوسته

بارها یا بدون توقف در طول مدت زمان.

Repeatedly or without interruption over a period of time.

«او در جلسات مدام تلفنش را چک می‌کند.»

He continually checks his phone during meetings.

«دستگاه در حین کار به طور مداوم وزوز می‌کند.»

The machine continually hums while working.

تفاوت با واژه‌های مشابه
constantlyبه طور مداوم

رایج. در اکثر موارد تقریباً قابل جایگزینی، ممکن است کمی تکرار بیشتری داشته باشد.

Common. Almost interchangeable in most contexts, may imply slightly more frequency.

repeatedlyبارها

رایج. تأکید بر تکرار چندباره دارد، ممکن است به معنای بدون توقف نباشد.

Common. Emphasizes occurrence multiple times, may not imply no interruption.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000