continued existence

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

con·tin·ued ex·ist·ence/kənˈtɪn.jud ɪɡˈzɪs.təns/
phrase (عبارت)formal

عبارت — تداوم وجود

تداوم وجودبقای مداوم

این‌که چیزی در گذر زمان همچنان وجود داشته باشد یا از بین نرود.

The fact of remaining in being or surviving over time.

«این قانون از تداوم وجود آن زبان محافظت می‌کند.»

The law protects the continued existence of the language.

«بودجه برای بقای مداوم موزه حیاتی است.»

Funding is vital for the museum's continued existence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
survivalبقا

خنثی. وقتی زنده‌ماندن پس از خطر یا دشواری محور باشد می‌تواند جایگزین شود؛ the species' survival درست است، اما برای ادامهٔ وجود یک نهاد انتزاعی کمتر مناسب است.

Neutral. It can replace 'continued existence' when survival after danger or difficulty is central—'the species' survival' works, but it is less suitable for an abstract institution's ongoing existence.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000