صفت — چروکدار
چروکدارپرخطوطی
دارای چین و چروک یا خطهای تاخورده.
Covered with or full of creases or wrinkles.
«او بعد از نشستن تمام روز، پیراهن چروکیدهای به تن داشت.»
“He wore a creasy shirt after sitting all day.”
«کاغذ چروکیده بود و صاف کردنش سخت بود.»
“The paper was creasy and hard to smooth out.”
تفاوت با واژههای مشابه
wrinkled— چروکیده
رایج. در توصیف پارچه یا پوست قابل تعویضاند.
Common. Interchangeable in describing fabric or skin.