crimson

crim·son/ˈkrɪm.zən/
crims-related to deep red color-onsuffix forming nouns/adjectives
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more crimsonsuperlative (عالی): most crimson

صفت — قرمز تیره

قرمز تیرهسرخ کبود

رنگی قرمز تیره و غنی که کمی مایل به بنفش است.

Of a deep rich red color tending slightly towards purple.

«غروب خورشید آسمان را به رنگ قرمز درخشان رنگ کرد.»

The sunset painted the sky a brilliant crimson.

«او لباس قرمز تیره‌ای به مهمانی پوشیده بود.»

She wore a crimson dress to the party.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scarletسرخ روشن

معمولی. در مواقع زیادی می‌توان به جای آن استفاده کرد وقتی رنگ قرمز پررنگ مورد نظر باشد. قرمزی سرخ روشن‌تر است.

Common. Interchangeable in many cases when emphasizing bright red color. 'Crimson' is more subdued than 'scarlet'.

rubyیاقوتی

معمولی. به رنگ روشن قرمز مشابه سنگ یاقوت اشاره دارد. بیشتر در بافت ادبی یا توصیفی استفاده می‌شود.

Common. Refers to bright red color similar to ruby gemstone. Mostly used in poetic or descriptive contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000