crucifying

cru·ci·fy·ing/ˈkruː.sɪ.faɪ.ɪŋ/
cruci-cross-fyto make or cause-ingpresent participle suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): crucifiedpast participle (مفعولی): crucified-ing (حال): crucifying3rd (سوم): crucifies

فعل — مصلوب کردن

مصلوب کردنرنج بردن

شکل حال استمراری فعل crucify؛ مصلوب کردن روی صلیب یا موجب رنج شدید شدن.

Present participle of ‘crucify’; to execute by nailing or binding to a cross, or to cause great suffering.

«او خود را با گناهکار بودن عذاب می‌دهد.»

He is crucifying himself with guilt.

«شورشیان زندانیان را مصلوب می‌کردند.»

The rebels were crucifying prisoners.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tormentingعذاب دادن

رایج. در معنای مجازی باعث رنج زیاد شدن قابل جایگزینی است.

Common. Can replace in metaphorical sense meaning causing great suffering.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000