crumpled

crum·pled/ˈkrʌmpəld/
crumpleto crush or wrinkle-edpast tense
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more crumpledsuperlative (عالی): most crumpled

صفت — چروکیده

چروکیدهلِه شده

چروک‌خورده یا له شده به شکل چین‌خوردگی، مخصوصاً کاغذ یا پارچه.

Wrinkled or crushed into folds, especially paper or fabric.

«او یک تکه کاغذ چروکیده بیرون آورد.»

He pulled out a crumpled piece of paper.

«لباسش بعد از سفر طولانی چروکیده بود.»

Her dress was crumpled after the long trip.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wrinkledچین‌خورده

متداول. بیشتر به خطوط ریز اشاره دارد، در بسیاری از موارد مشابه است اما همیشه له‌شدگی ندارد.

Common. Focuses on fine lines, similar in many contexts but not always with crushing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000