daub

/dɔːb/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): daubedpast participle (مفعولی): daubed-ing (حال): daubing3rd (سوم): daubs

فعل — مالیدن

مالیدنلکه کردن

اندود کردن یا لکه کردن سطوح به‌صورت بی‌دقت با ماده‌ای غلیظ یا چسبناک.

To coat or smear a surface carelessly with a thick or sticky substance.

«او به سرعت رنگ را روی بوم لکه کرد.»

She daubed paint onto the canvas quickly.

«دیوارها با گچ تازه پوشانده شدند.»

Walls were daubed with fresh plaster.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smearمالیدن

رایج. به معنی پخش کردن ماده‌ای به صورت نامرتب است؛ در بیشتر موارد جایگزین daub می‌شود اما بیشتر بر پخش سطحی تاکید دارد.

Common. Means to spread a substance messily; can replace 'daub' in many contexts but sometimes lacks the heaviness implied by daub.

2noun (اسم)common

اسم — لکه

لکهاندود بی‌دقت

لایه‌ای نه چندان صاف یا بی‌دقت از ماده‌ای روی سطح.

A rough or careless coat of a substance on a surface.

«روی دیوار لکه‌ای از رنگ بود.»

There was a daub of paint on the wall.

«نقاش لکه‌های ضخیمی از رنگ ایجاد کرد.»

The artist made thick daubs of color.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000